مدح و مرثیۀ امام حسن مجتبی علیهالسلام
تار و پودم! حاصلم! معیارِ ایمانم حسن أمر أمر توست آقا! من به فـرمانم حسن حیف از عمری که در راهِ گدایی نگذرد دل به هر کس غیرِ تو دادم، پشیمانم حسن چارده قرن است پایِ سفرهات نان میخوریم تا ابد از سـفـرهداریِ تو حـیـرانم حـسن هر کجا نامِ تو آمد، مـادرت لبـخـنـد زد پس به اذنِ مادرت میگویم: ای جانم حسن! یک نگاهت سربهراهم کرده، ای بابُ الکرم! من به لطفِ نـامِ زیبـایت مسلمـانم حسن رزقِ من افـتاده امشب دستِ آقا زادهات اینچنین در خانۀ لطفِ تو مهـمانم حسن رو به هر کس میزنم آخر خرابم میکند آخرِ سر، باز دستِ توست درمانم حسن ای که حتی سایبانی هم نداری بر سرت سالها در حسرتِ قبری چراغانم حسن داغها دیـدی مـیـانِ کـوچـهها آقـای من! من برایِ خـونِدلهایِ تو گـریانم حسن اینکه با چشمت چهها دیدی نمیداند کسی هر کجا حرفیست از کوچه، پریشانم حسن |